تبليغاتX
دارشانا

دارشانا

دارشانا ،کلمه ای سانسکریت، به معنای دیدگاه است.

هر انسانی را بعثتیست و بعثت خاص پیامبران نیست.انسان امروز تجربهء چند هزار سال تاریخ پر فراز و نشیب ، امن و خطر و صلح و جنگ را در ید خود دارد.انسان امروز بیش از هر چیز و هر زمان با گذشته آشناست(بماند که هیچگاه در طول تاریخ آینده ، تا بدین حد نامعلوم نبوده است).

بر خلاف بسیاری که معتقدند تاریخ ، تصویر آئینه ای محدب یا مقعر است از وقایع گذشته،بر آن باورم که تاریخ،داستان تکامل بشر ،گردیدن و شدن انسانست.تاریخ شرح چگونگی من شدن منست.نه آنکه قصهء هزار و یکشب دربار سلاطین وروایت جنگها و فتوحات.

همواره برایم دو چیز در تاریخ با ارزش بود.یکی شخصیت شناسی افراد موثر ، که مرا به واقعیات و دلایل وکلیت تاریخ نزدیک میکند ( اصولا"من  تاریخ را بواسطهء افراد و رد پاهایشان مطالعه میکنم) و دوم قوانین حاکم بر تاریخ یعنی نه موضوع بلکه قانون و اسلوب و چهارچوبهای و تکنیک واقع  بر پیکرهء آن .

گوارا بوده برایم بخشی از تاریخ که می آموزد تا چگونگی تفاوتها و شیوهء حرکت وضعیتی یا دگردیسی حالتی را کشف کنیم و مگر این نه همان درسیست که از تاریخ بایستی آموخت؟

در این چند هزار سال شاید بشر امروز به مرحله ای از رشد و بلوغ رسیده باشد که بتواند در یک لحظهء استثنائی ، درست مثل نقطهء عطفی در نمودار منحنی، یا نقطهء تقطیر و تبخیر در علوم طبیعی ، مبعوث گردد.بعبارتی غریب خود را مبعوث کند به حال و وضعیتی که باید باشد.

و امروز ، روز بعثت منست!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 1:12 AM  توسط دارشانا   | 

نوشتن آسان هم اگر باشد ، در مورد سر نوشت راحت نیست.از سرنوشت نوشتن بسیار مشکلست و بسیاری مشکلشان هیچگاه ننوشتن سرنوشتست.درست کردن چهارچوب گرچه طبیعی و اصولیست،امادر چهارچوب کردن زندگی برای هر انسان سرکش و عمیقی کاریست صعب و طاقت فرسا.چه اگر سطحی باشی و مرکز توجهت خوشی جسم و سرخوشی جان، آنگاه سهل و ممتنع هدفی برمی گزینی و متمرکز میشوی به آنچه که انتخابش کرده ای.

اما عمیق بودن ، این زیبا درد،چه سوزاننده است .فهمیدن ، عطش دانستن ، بمباران افکار شدن ، بخصوص اگر دارای استعدادهای متعدد هم باشی، دیگر نه مشکل بل فاجعه ایست که بسیار هنر می باید تا از ورطه اش برهی .

بفرمودهء مولانا:

                     آن نفسی که با خودی خود توشکار پشه ای

                    وآن نفسی که بی خودی شیر شکار آیدت

                    آن نفسی که با خودی همچو خزان فسرده ای

                    وآن نفسی که بی خودی دی چو بهار آیدت

                   

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 12:27 PM  توسط دارشانا   | 

هنر زبان مشترک همهء انسانهاست. نه! هنر زبان احساس مشترک همهء انسانهاست. نه! هنرزبان مشترک احساس همهء آدمهاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 0:32 AM  توسط دارشانا   |