جان لنون خواننده، نويسنده و گيتاريست تواناى گروه جاودانى«بيتلز» است كه در كنار «مك كارتنى» يك گروه ترانه سرايى بى بديل را تشكيل دادند و تاثير عميقى در پيشرفت موسيقى راك بر جاى گذاشتند و آن را از موسيقى صرف به مكانى براى ايراد نظرات جدى و گه گاه سياسى بدل كردند. «لنون» كه به جز عالم موسيقى سرى هم به دنياى نويسندگى، هنرپيشگى و فعاليت هاى سياسى زده بود از مهم ترين شخصيت هاى موسيقى قرن بيستم به شمار مى رود و هنوز برخى از آثارش از جمله «Imagine» و «Strawberry Fields Forever» در اكثر رده بندى ها در زمره بهترين هاى قرن 20 به شمار مى آيند. در سال ۲۰۰۲ موسسه «بى بى سى» اقدام به يك نظرسنجى گسترده براى تعيين يكصد شخصيت برتر تاريخ بريتانيا كرد كه پس از راى گيرى، «لنون» در جايگاه هشتم قرار گرفت. «جان وينستون لنون» كه بعد ها به «جان اونو لنون» تغيير نام داد در بعدازظهر نهم اكتبر ۱۹۴۰ در ليورپول به دنيا آمد. والدين او آشنا به دنياى موسيقى و صاحب تجربياتى در اين زمينه بودند با اين حال هيچ يك از آنان علاقه خود را به صورت جدى دنبال نكرده بود. زندگى «لنون» در كنار خانواده اش در ليورپول در جريان بود كه ناگهان پدرش «فرد لنون» كه يك دريانورد تاجر بود خانواده خود را ترك كرد. در اين هنگام بود كه مادرش «جوليا» كه احساس مى كرد از مراقبت فرزندش عاجز است او را به خواهر خود «لى لى » سپرد.
«لنون» دوران كودكى تا بزرگسالى خود را در كنار خاله اش در «مينه پوليس» گذراند. او به مانند اكثر ساكنين ليورپول داراى رگه اى اسكاتلندى بود و پدربزرگش در سال ۱۸۵۸ در دوبلين به دنيا آمده بود.
او در اوايل جوانى دچار ضعف بينايى و به نزديك بينى شديد مبتلا شد و از همان زمان آن عينك را كه بعد ها به جزء انفكاك ناپذير كاراكتر او تبديل شد بر چشم گذاشت. طى تمام اين سال ها كه «لنون» در كنار خاله اش زندگى مى كرد به صورت مستمر با مادرش در تماس بود و مادرش«جوليا» نيز در خلال ديدارهايش به او طريقه نواختن ساز «بانجو» را مى آموخت.
در ۱۵ ژوئيه ۱۹۵۸ هنگامى كه «لنون» ۱۷ساله بود در يك تصادف شديد رانندگى كه به دليل مصرف بيش از حد مشروبات الكلى توسط يك افسر پليس اتفاق افتاد، مادرش را از دست داد. اين حادثه آنقدر بر روح «لنون» تاثير عميقى گذاشت كه بسيارى از ترانه هاى بعدى او متاثر از اين اتفاق است و در عين حال باعث تحكيم دوستى او با «پل مك كارتنى» شد. چه او نيز در سن ۱۴ سالگى مادر خود را به دليل ابتلا به سرطان سينه از كف داده بود.
بعدها در سال ۱۹۶۸ «لنون» به سرودن ترانه هاى «جوليا»، «مادر من مرده است» و «مادر» و همچنين نامگذارى اولين فرزندش به نام «جوليا» نسبت به مادر فقيدش اداى احترام كرد. خاله اش «لى لى» نيز در خلال اين دوران با بردن نقاشى هاى «لنون» به كالج هنر ليورپول موجب شد تا «لنون» براى تحصيل به اين كالج رفته و همان جا همسر آينده اش «سينتيا پاول» را ملاقات كرد كه در سال ۱۹۶۲ پس از رابطه اى طولانى و باردار شدن «سينتيا» با او ازدواج كرد.«لنون» به تدريج از يكنواختى و سنتى بودن جريان تحصيل در دانشكده هنر متنفر شد و در مقابل به موسيقى «راك اندرول» علاقه مند شد و از شنيدن آثار «الويس پريسلى»و «بادى هولى» لذت فراوان مى برد.
او در اواخر دهه ۵۰ اولين گروه خود با نام «The Quarry men» را تشكيل داد كه بعد ها به «Johnny and Moondogs» و «Silver Beetles» به افتخار بادى هولى- و در نهايت به «The Beatles» تغيير نام داد. «لنون» در عالم موسيقى راك اندرول تاثير بسيار عميقى بر جاى گذارد و به طريقى بسيار هوشمندانه توانست طى فعاليت هنرى اش در خلال دهه ۶۰ مرز هاى اين ژانر موسيقى را توسعه دهد و در كنار «پل مك كارتنى» يك تيم طلايى تشكيل دهد. آنچه كه از بررسى اين تيم دونفره برمى آيد اين است كه «لنون» در ترانه سرايى و «مك كارتنى» در تنظيم آهنگ بر يكديگر برترى داشتند. ترانه هاى «لنون» كه بسيارى از آنها به تيم دونفره شان منسوب است داراى وزن و ريتم بيشترى نسبت به ترانه هاى «مك كارتنى» است. «جان لنون» شخصيتى آزاد داشت و به راحتى از انديشه خود سخن مى گفت و به همين جهت سوژه خوبى براى رسانه هاى عمومى به شمار مى آمد. او در يكى از مصاحبه هاى تلويزيونى اش وارد مقوله مذهب شد و اظهارات آزاد او آنقدر جنجال برانگيز شد كه گروه او و آثارشان از سوى ايستگاه هاى راديويى ممنوع و كنسرت هايشان لغو شد تا اينكه «لنون» در مصاحبه ديگرى گفت: «نمى دانم كه كدام حرف يا نظر شخصى من موجب چنين آشوبى شده است. در هر حال آنچه من گفتم نظر شخصى من است و اگر معذرت خواهى من شما را خوشحال مى كند من از شما معذرت مى خواهم.» عاقبت در شامگاه هشتم دسامبر ۱۹۸۰ «جان لنون» كه براى ضبط آلبوم آخرش «Double Fantasy» در نيويورك به سر مى برد به دست يكى از طرفداران ديوانه اش به نام «مارك ديويد چاپمن» به ضرب پنج گلوله كشته شد. اين قاتل ديوانه پس از كشتن «جان لنون» كتابى از جيب خود درآورد و در كمال خونسردى شروع به مطالعه رمانى از «جى سلينجر» و در جواب «خوزه پردومو» كه از او پرسيد: «فهميدى چه كار كردى؟» گفت: «من فقط جان لنون رو كشتم. و به خواندن رمان «The Catcher in the Rye» ادامه داد.
