تبليغاتX
دارشانا

دارشانا

دارشانا ،کلمه ای سانسکریت، به معنای دیدگاه است.

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار .دشمنان انسان تا بزرگند پر ارزشند اما وقتی زمین خوردند از شکستشان هرگز خوشحال نشدم ,  خوشنود چرا.صدام در واقع از همان روزی که در سوراخش دستگیر شد مرده بود.سوراخی برای خزیدن به کام آرزوهای دست نایافته.سوراخی برای فرار از روشنایی که این سر انجام آنانست که به گاه قدرت با تمام قدرت دگر اندیش و مخالف را حذف میکنند تا مبادا آگاهی و نور, نا فرمی و زشتیشان را بنمایاند .آنان نمیدانند و نمی خواهند بدانند که عمر همین پنج روز و شش باشد.اینهمه دل شکستن و اینهمه پرده دریدن و اینهمه خون به جگر کردن آنهم در قرن بیستم (که عمده حیات سیاسی صدام متعلق به آن دوره است)کار انسان عادی نیست.جنون قدرت در طول تاریخ بسیاری را به سقوط شخصیتی کشانده است .بگذار هر کسی برای رفتارش دلیلی بیاورد ملا و مکلا ندارد .هر قدرت,  بی نظارتی قدرتمند رو به فساد و زوال میرود و چه خوشبختند بعضیها که عمر کوتاهی دارند و تباهی و زوال خود را تا انتهای ظرفیت ممکنش نمی بینند .حتی بعضی از روشنفکران نیز خوشبختند کوتاهی عمر را .مثلا تصور بفرمایید دکتر شریعتی امروزین را با 71 سال سن و انگشت اتهام سه نسل به سویش و فرتوتی و تبعات مربوطه!(تازه اگر از کوران سالهای کدر زنده باد و مرده باد بسلامت می رست آنهم با آنهمه لطافت طبع و شرافت وجود و صداقت در گفتار و کردار)) .با همه اینها مانده ام که ما با این دنیای احساسمان چه کنیم .برای مایی که او زمانی صدام یزید کافرش بود, قاتل بهترین فرزندان میهن, گستاخ نسبت به ایرانی حتی در واپسین وصایایش, سردار متعفن قادسیه(گو اینکه امروز بسیاری از حضرات خالد ابن ولید را نیز  محترم میشمارند چون در آدم کردن ما ایرانیهای تازی و بربر محبت کردند و کشورمان را از سر لطف و ترویج ملایم دین خدا با جبر شمشیر بی هیچ چشمداشت غنائم و غارت عرصهء تاخت و تاز قرار دادند)وجنایتکار دیوانهء حلبچه چه احساسی  باقی مانده  است ؟تسکین دردها ؟ارضاء حس انتقام؟نه به ذات حق سوگند برایم هیچ کدامشان نبود.تنها افسوس بود و تاثر و حیرت از اینهمه نا انسانی! (یا بقول مارک تواین در بیگانه ای در دهکده عین رفتار آدمیانه).فقط یک سئوال  فقط یکی. این انسانها به گاه قدرت و جنایت و در هنگامهء سقوط وخفت به چه می اندیشند؟ آدم سوزی , کشتار دسته جمعی, سلب بکارت و اعدام دخترکان بی پناه, ونسل سوزی و نسل کشی و تباهی  سرزمین واز سویی حلقه دار و خشم مردم وقهر طبیعت ...

آنکه هستت مینماید هست پوست               وآنکه فانی مینماید اصل اوست

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 6:2 PM  توسط دارشانا   | 

 در شگفتم که چرا شب یلدا برای ما ایرانیها عزیز ترین شبهاست؟ چون پایان بلندای عمر تاریکیست؟یا چون طولانیترین تیرگیهاست؟چرا بلند ترین روز سال را جشن نمیگیریم؟ آیا شب برایمان سنبل آرامش و سکوت و خلوتست؟آیا چون یلدا مقدمهء دمیدن شتاب فزونگیر سپیده و روشنائیست؟ شاید بیجهت نیست که شب و تیرگی انیس و محشور تاریخی ماست ... شب یلدایمان مبارک
+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 0:42 AM  توسط دارشانا   |