********
اینهم قطعه ای طنز و کمی امروزی تر به درخواست دوستان:
من بدین روزگار می خندم
با دوصد اقتدار می خندم
اهل دنیا اگر چه درگیرند
من در این گیرودار می خندم
دور جبرست و عهدبدعهدی
باز بی اختیار می خندم
ضرب لنگست و صوت نامفهوم
من بر این شیش و چار میخندم
چون گل سرخ می نشاید یافت
من به کاج و چنار میخندم
دور رستم بسررسیده ولی
من به اسفندیار میخندم
چون جدایی رسیده بدفرجام
من به بوس و کنار میخندم
بی قرارند خیل مویه کنان
لیک من بی قرار میخندم
فصل پاییز میرسد به کمال
گر چه من از بهار میخندم
