******
ما فرزند عشق و مستی بودیم
که در تنگه ی زمانه
باران خشم و پستی بر سرمان ریخت
ما میوگان درخت باغ صفا
به کرم کینه سوختیم
در خواب ستاره بودیم که شهاب سنگ فتنه
آتش بیداری غمگنانه مان افروخت
پیاله بدست گیر
این باغ خزانها ز سر گذرانده
تا برسد پیمانه ی این سرگذشت
